
دیگر زمین تهی ست...
دیگر به روی دشت ،
آن کودکان ناز
آن دختران شوخ
آن باغ های سبز
آن لاله های سرخ
آن بره های مست
آن چهره های سوخته از آفتاب نیست
تنها در آن دیار ،
ناقوس ناله هاست ،
که در مرگ زندگی است !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناله
ناله کردم : خدا . . . ای خدا
بر شقایق خشکیده من نظری بیفکن
ناله کردم : آسمان . . . ای آسمان
بر شقایق خشکیده من ببار
ناله کردم : آفتاب . . . ای آفتاب
بر شقایق خشکیده من بتاب
ناله کردم : خاک . . . ای خاک
بر ریشه های خشکیده شقایق من قوتی بخش
ناله کردم : خواب . . . ای خواب
مرا ببر به درون تا نبینم شقایق خشکیده را
ناله کردم ، ناله کردم ، ناله
فرو رفتم در خوابی تلخ
دیدم آسمان باریده ، آفتاب تابیده ، . . . و شقایق خوشحال
اما دستی دیگر ، دستی غیر از دست من آن را چیده
ولی شقایق همچنان می خند د
بیدار شدم ،
شقایق را چیده بودند . . . .
امین
1384
اگر بسویت این چنین دویده ام
به سوی عشق دویده ام
به دنبال عشق آمده ام
می فشارم پلک های خسته را بر هم
می فشارم دست ها را بر هم
نیست هیچ چیزی مرهم
اشک حسرت می نشیند بر نگاه من
آه سردی می نشیند بر تن من
اشک ها می چکند بر دفتر من
همه شب در پی عشق
همه شب در پی یار
همه شب در شوق عشق
می نشینم بر لب جوی
روزها که بی کارم
عصرها که بیمارم
شب ها که تنهایم
در روز خود را پیدا کردم
در شب خود را گم کردم
عاقبت خود را رها کردم
اگر بسویت این چنین دویده ام
بسوی عشق دویده ام
به دنبال عشق آمده ام
امین
زمستان 84



