|
بچه های تنها |
|
بچه های تنها همیشه دوست داشتنی و عاشقن .برای دیدن تمام پستها به آرشیو مراجعه کنید |
گرمای ابدی از پنجره باز خانه ام باد می آید ، صدایش سکوت خانه را پر می کند سرما تمام خانه را فرا می گیرد در کنار شومینه خاموش می نشینم در آن هیزم می اندازم پنجره را می بندم ، اما باز سرد است زمان گذشت و ساعت دو بار نواخت اما همچنان سرد است از سرما رنگی بر صورتم نمانده چگونه می شود فضای این خانه را گرم کرد ؟ می سایم دستها را بر هم در خود فرو می روم فکر بهاری می کنم که گل ها رنگ دارند ، روح دارند فکر باغی می کنم که شقایق دارد آه . . . چقدر گرم است این گرما را دوست دارم چون از جایی سرد آمده ام . . . امین زمستان ۸۴
+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط امین |
می خواهم با اولین رویا چشمان تو را ببینم می خواهم با اولین خاطره دستان تو را لمس کنم می خواهم با اولین آرزو تو را در آغوش بگیرم می خواهم با اولین سخن به تو بگویم دوستت دارم می خواهم با اولین آواز شعر با تو بودن را بخوانم می خواهم با اولین احساس عشقم را به تو هدیه کنم می خواهم با اولین قدم تو را خوشبخت کنم می خواهم با اولین خوبی خنده را بر لبان تو بیاورم و می خواهم در اولین نگاه عشق را در چشمان تو ببینم امین زمستان 84
+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط امین |