|
بچه های تنها |
|
بچه های تنها همیشه دوست داشتنی و عاشقن .برای دیدن تمام پستها به آرشیو مراجعه کنید |
با تن خسته خويش ببين چه خسته اين گوشه افتاده ايم ما می توانيم با گرمای دستان خود بيا كه دستانم گرمای دستان تو را می خواهد مرا منتظر نگذار بيا كه ما می توانيم 
می نشينم و به يك سو می نگرم
ياد شبی كه عاشقانه برايت گريه كردم
چه شد آن همه آرزو
ز چه عشق را باختيم
من و تو در پی صدای هم بوديم
اما . . . چه غريبانه باختيم
قلب تير خورده ی هم را شكستيم
در كنار اشك نشستيم
بيا كه به شروعی دوباره برخيزيم
مرحمی بر قلب هم
مرحمی بر عشق هم باشيم
زندگی را بر قلب خود باز گردانيم
من
تو
ما
با هم می توانيم
دوباره خود باشيم
ز روزهای بچگی بر گرديم و پاك باشيم
فاصله را در حجم خود بشكنيم
برای زندگی عشق باشيم
برای عشق،اميد باشيم
برای اميد ، پنجره ای باز باشيم
ما می توانيم
اگر مال هم باشيم
ما می توانيم
(امين)

+ نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط امین |
باز پس افتادم ز خويش حيف از آنچه بودم بي توان تر از هر لحظه اين پايان زندگي من است من گذشتم از خود زير باران مي نشينم حيف از آنچه بودم (امین) 
در اين جاده ي بي پايان
حيف از آنچه بودم
گذشت آنچه تقدير بر من بود
ديگر قلبم مرا نمي خواهد
ديگر قلبم مرا نمي خواند
گم شده ام در وجود خود
گذشت آنچه تقدير بر من بود
پاهايم مرا ياري نمي کنند
دستانم مرا تنها گذاشتند
و قلبم که ديگر مرا نمي خواهد
نمي خواند
در سوگ خود نشسته ام
هراسان از آنچه گذشت و مي گذرد
ديگر نه نشاني از قبله هست
نه معشوقي که به سويش سجده کنم
تقدير بر من بد نوشت
شايد پاک کند باران
خط تقدير را بر من
در تاريکي خود مي روم تا بي نهايت
تقدير بر من بد نوشت
+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط امین |